آه مادر کودکانت خسته اند...
شهر پیغمبر پر از بیداد شد
آسمان لبریز از فریاد شد
نخل ها بر سینه وسر می زدند
طائران عرش پرپر می زدند
چشم جبریل امین مبهوت بود
غرق ماتم عالم لاهوت بود
کینه توزی را عجب آموختند
قلب مادر رابه طفلش دوختند
ضرب سیلی دیده ایی راتار کرد
مجتبی با زهر آن افطار کرد
با غلاف تیغ بازویی شکست
شمر روی سینه مولا نشست
روی مَه را جوهر نیلی زدند
دختری در کربلا سیلی زدند
درب بیت وحی را افروختند
خیمه اهل حرم را سوختند
میخ در پهلوی محسن را درید
تیغ شد،برخنجراصغر رسید
تیغ را قنفد درعالم تاب داد
دست عباس علی درشط فتاد
بس نیام وتیغ دررقص آمدند
بوسه بر پهلو وبر بازو زدند
کیست زهرا؟آسمانی درسجود
بوسه دستاس بردستی کبود
عادیان زین سو وآن سوآمدند
بند بر دستان دست حق زدند
گنبد نیلی گریبان چاک زد
عصمت حق راعدوبرخاک زد
فاطمه یعنی زدن درکوچه ها
مادری را پیش چشم بچه ها
چشم عالَم لب به لب الماس شد
خاک یثرب مست بوی یاس شد
کیست زهرا یکه یار مرتضی
هم زره هم ذوالفقار مرتضی
چشم عین الله گریان امشب است
بعد از این امّ ابیها زینب است
گفت حیدر:ای تمام جان من
طفل و بازویت بلا گردان من
قامتم را ای وجودت قائمه
کلّمینی کلّمینی فاطمه
فاطمه چشمان خودراباز کرد
با نگه روی علی را ناز کرد
دست حیدر راگرفت آن نازنین
گفت ای مولا امیر المو منین
هرچه گویی من اطاعت میکنم
غم نخور،خودبا توبیعت می کنم
فاطمه گردد بلا گردان تو
هستی زهرا فدای جان تو
گر چه میدانی تو نیّت های من
یاعلی، بشنو وصیت های من
ای امیر المومنینم بوتراب
جای من شب پیش طفلانم بخواب
جان فدایت ای پناه عالمین
جان تو،جان حسن جان حسین
یا علی پیش حسینم وقت خواب
جای زهرا،کاسه ایی بگذارآب
چادری پنهان درون خانه کن
جای من موهای زینب شانه کن
یا علی شب بر سر قبرم بمان
هل اتی،برکوثرت یاسین بخوان
گفت وگفت ودیدگان برهم گذاشت
هل اتی را غرق در ماتم گذاشت
چاره ساز عالمی بی چاره شد
کوثر و دخّان ز قرآن پاره شد
یاس گلگون علی چون جان سپرد
نِی که زهرا بل علی افتاد ومُرد
شاپرک هاییم و خاکستر شدیم
وای مردم ،وای، بی مادر شدیم
جای سیلی تا ابد بر روی ماست
تا قیامت میخ در پهلوی ماست
ردّ خون سینه ات بر جاده است
خاک چادر مُهر هر سجاده است
آه مادر ، کودکانت خسته اند
چشم بر دست کبودت بسته اند
ای که عجّل گفتی ومرگت رسید
عجّلی گو تا فرج آید پدید.....
(ابوالفضل سپهر/دفتر آبی)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 0:24 توسط متین
|
ماییم ونوای بی نوایی